تاریخ ارسال : ۹۶/۰۳/۲۳



احساسات تجربه نسبتاً خلاصه و هوشیارانه‌ای است که توسط فعالیت‌های شدید مغزی و درجه نارضایتی و فشار زیاد ایجاد می‌شود. مباحث علمی به دیگر معانی منحرف‌شده و هیچ توافقی روی تعریف واقعی آن وجود ندارد. احساسات معمولاً با فضا و حال و هوا، رفتار، شخصیت، انگیزه فرد برای تحریک و تمایلات در هم می‌پیچد. در بعضی فرضیات، شناخت دیدگاهی از احساسات است. کسانی که در انجام کارهایشان احساسی عمل می‌کنند شاید به نظر برسد که فکر نمی‌کنند اما پردازش‌های ذهنی هنوز هم خصوصاً در توضیح رویدادها ضروری هستند. برای مثال، فهم این باور که در شرایط خطرناکی هستیم و علائم سیستم عصبی بدن ما (ضربان قلب و تنفس تند، عرق کردن، گرفتگی ماهیچه) تابع تجربه احساس ترس در وجود ماست. البته نظریه‌های دیگر ادعا می‌کنند که احساسات از شناخت جدا بوده و می‌تواند در اولویت هم قرار می‌گیرد.

احساسات پیچیده هستند. طبق چند نظریه که آن‌ها بازتاب احساساتی می‌باشند و منجر به تغییرات روانی و جسمی می‌شوند و درنتیجه روی رفتار ما تأثیر می‌گذارند. احساسات جسمی و فیزیکی به برانگیختگی سیستم عصبی با حالات و قدرت‌های گوناگونی از ارتباطات برانگیختگی و ظاهراً به‌ویژه احساسات، نزدیک‌تر است. احساسات همچنین با تمایلات رفتاری ما هم مرتبط می‌باشند. مردم برون‌گرا بیشتر دوست دارند اجتماعی باشند و احساسات خود را بروز دهند درحالی‌که مردم درون‌گرا بیشتر گوشه‌گیر هستند و احساسات خود را پنهان می‌کنند. احساسات اغلب پشت انگیزه‌های مثبت و منفی پنهان‌شده‌اند. طبق بعضی دیگر از نظریات، احساسات نیروی بی‌نظمی نیستند اما مؤلفه سندروم‌های ساده‌ای می‌باشند که احتمالاً شامل انگیزه، احساسات، رفتار و تغییرات فیزیکی می‌شود اما هیچ‌یک از این مؤلفه‌ها احساسات به‌حساب نمی‌آیند؛ و هیچ‌یک از احساسات هم‌گوهر وجودی نیست که مسبب این مؤلفه‌ها شود.

احساسات شامل مؤلفه‌های گوناگونی مانند تجربه‌های ذهنی، پردازش‌های شناختی، رفتارهای شدید، تغییرات روانی و رفتارهای سودمند می‌شوند، تلاش‌های دانشگاهی‌ای برای شناخت یکی از مؤلفه‌ها اخیراً می‌گویند احساسات شامل همه مؤلفه‌ها می‌شود. مؤلفه‌های مختلف احساسات بسته به نظم‌های دانشگاهی‌ای به‌طور مختلفی گروه‌بندی‌شده‌اند. در روانشناسی و فلسفه، احساسات معمولاً شامل یک ذات و تجربه هوشیارانه‌ای می‌شود که با اولویت توسط تجربیات روان‌شناختی، عکس‌العمل‌های بیولوژیکی و حالات روحی شکل‌گرفته‌اند. تعریفات چند مؤلفه‌ای مشابه از احساسات در اجتماع پیدا شد. برای مثال، احساسات شامل مؤلفه‌های فیزیولوژیکی، علائم احساسی یا فرهنگی (مثل عصبانیت، تعجب و…)، فعالیت‌های شدید بدن و ارزیابی شرایط و متون می‌شود.

تحقیقات راجع به احساسات به میزان قابل‌توجهی طی دو دهه اخیر با توزیع زمینه‌های مختلفی همچون روانشناسی، عصب‌شناسی، هورمون شناسی، داروسازی، تاریخ، اجتماع و علم کامپیوتر افزایش پیداکرده است. فرضیه‌های متعددی که در تلاش توضیح اصالت، عصب‌شناسی، تجربیات و عملکرد احساسات هستند منجر به تحقیقات بیشتری در رابطه با این موضوع شدند. زمینه‌های کنونی تحقیقات در دیدگاه احساسات شامل پرورش موادی می‌شود که احساسات را تخمین زده و نمایان می‌کنند. بعلاوه اسکن‌هایی به مطالعه راجع به تأثیرات پردازش مغزی این روند کمک می‌کند.

 احساسات می‌توانند به‌عنوان یک تجربه منفی و مثبتی شناخته شوند که با الگوی بخصوصی از فعالیت‌های روان‌شناختی همکاری دارد.

احساسات تغییرات شناختی، رفتاری و روان‌شناسانه متنوعی تولید می‌کند. نقش اصلی احساسات این بود که رفتارهای ایجادشده‌ای را تحریک کند که درگذشته با بقای انسان رابطه داشته است. احساسات پاسخی برای رویدادهای برون‌گرایانه و درون رایانه است.


ارسال دیدگاه