تاریخ ارسال : ۹۶/۰۲/۰۵


اضطراب

ترس از بروز عواطف و احساسات؛ این ترس باعث بروز رفتارهایی مانند ناخن جویدن، راه رفتن، به هم فشردن دستان یا در اعصاب غیرارادی بروز می‌کند مانند میگرن.

هیجاناتی که ما به‌صورت ناهشیار تجربه می‌کنیم هیجاناتی هستند که ما در سطح شناختی‌مان به آن‌ها دسترسی نداریم.

درواقع با تنظیم هیجانات خود می‌توانیم به احساساتمان دسترسی پیدا کنیم.

زمانی که درمان‌جو به سراغ درمانگر می‌رود دارای افکار و احساس به‌هم‌ریخته است که کم‌کم طی جلسات درمان آرام می‌شود. درمان‌جو درواقع یاد می‌گیرد چگونه با این درمان کنار بیاید.

زمانی که مراجع برای درمان مشکلات حال حاضرش به فکر مشاوره رفتن می‌افتد درواقع با یک پوسته از گذشته‌ی خودش می‌آید که باید به او اجازه داده شود تا هیجاناتش را تجربه کند و اضطرابش را احساس کند.

درون هر فردی یک سازمانی وجود دارد تا به کاری بپردازد که باعث دور کردن فرد از احساسش می‌شود این دوری کردن از احساس باعث ایجاد اضطراب می‌شود.

در درمان باید بر روی احساس فرد کار شود. درواقع اضطراب تجربه می‌شود و از بین می‌رود. دست‌مایه‌ی درمان احساس است.

جدایی فکر از احساس

اضطراب در سه سطح تجربه می‌شود:

سطح اول: عضلات ارادی یا مخطط: ایگوی قوی

سطح دوم: عضلات غیرارادی یا صاف: مشکلات ادراری، زخم معده، درد مفاصل

سطح سوم: آشوب شناختی: گم‌گشتگی و گیجی

در جلسات درمان به فرد آموخته می‌شود تا مشکلش را حل کند و درواقع به خودتنظیمی می‌رسد.

افرادی که ندانند چه می‌خواهند به هدف نمی‌رسند در اصل باید اضطرابی که تجربه می‌کند از میان برداشته شود و کم‌کم احساساتش تجربه شود.

اضطراب نوعی پرهیز از تجربیات دردناک است که می‌خواهد نشان دهد. می‌داند درحالی‌که عمیقاً می‌داند که نمی‌داند.


ارسال دیدگاه