تاریخ ارسال : ۹۶/۰۳/۰۳



تجربه اضطراب و تشویش یک امر عادی است و حتی گاهی در زندگی به ما کمک هم می‌کند. ما به‌عنوان انسان این توانایی را در خود پرورش دادیم که موجب می‌شود نگرانی و اضطراب داشته باشیم زیرا ازنظر تکاملی برای ما مزیت داشته است. اگر یک بوفالو می‌خواست به ما حمله کند، ما موج عظیمی از اضطراب را در وجود خود حس می‌کردیم. اگر در مواجهه با خطر، آرامش خود را حفظ کرده بودیم، اکنون بعد از این‌همه مدت، قطعاً آرامش بیشتری داشتیم. البته اضطراب می‌تواند ما را ترغیب کند تا کارهای مهم را کامل کنیم و ممکن است به‌عنوان شاخصی عمل نماید که ما برای توجه به زندگی به آن نیازمندیم.

البته، وقتی اضطراب یک شخص به‌طور قابل‌توجهی روی عملکردش در شرایط مختلف زندگی اثر بگذارد، احتمالاً با اختلال اضطراب دست‌وپنجه نرم می‌کند. گروهی از روان‌شناسان می‌گویند: سه عاملِ دوره، شدت و تکرار، اضطراب عادی و تطبیق‌پذیر را از اضطراب آسیب‌شناختی و غیرعادی متمایز کند. متأسفانه اختلالات عصبی و تشویشی معمولاً اشتباه گرفته می‌شود و سخت است بدانیم به شخصی که از این بیماری رنج می‌برد چه بگوییم. ۴ مورد زیر چیزهایی هستند که هرگز نباید به شخصی که دچار اختلال نگرانی و اضطراب است بگوییم:

  • فقط باید آرامش خودت را حفظ کنی.

وقتی به شخصی که از اختلال تشویشی رنج می‌برد بگوییم آرام باش. درست مثل این است که به شخصی که آلرژی دارد بگوییم عطسه نکن! بیماری‌های ذهنی و روانی برای شخص یک انتخاب نیست. هیچ‌کس انتخاب نمی‌کند اضطراب داشته باشد و اگر شخصی می‌توانست نگرانی خود را کنترل کند، حتماً این کار را انجام می‌داد. وقتی به کسی می‌گوییم آرام باش! حرف بی‌اعتباری به آن شخص دچار اختلال زده‌ایم و این کار ما به آن‌ها تلقین می‌کند که انگار آن‌ها خودشان این بیماری را انتخاب کرده‌اند. بجای این کار باید از آن‌ها بپرسیم که برای حمایت از آن‌ها چه‌کاری از دست ما برمی‌آید. وقتی آن‌ها آرام هستند این سؤال مفیدتر و کارسازتر است تا اینکه صبر کنیم که به اوج تشویش و نگرانی خود برسند.

  • آنچه تو برای آن نگرانی، آن‌قدر هم موضوع مهمی نیست.

هرچه برای آن شخص موجب نگرانی می‌شود مسلماً برای خودش استرس‌آور است. این موضوع به شما ارتباطی ندارد که برای او تصمیم بگیرید چه چیزی موضوع مهم است و چه چیزی نیست. این موضوع برمی‌گردد به اینکه مردم درک اشتباهی از استرس دارند و فکر می‌کنند آن بیمار خودش این اختلال را برای خود انتخاب کرده است. کسانی که با خود درگیر هستند شاید با منطق بدانند که احتمالش کم است ترسشان در آینده به حقیقت بپیوندد. البته، یکی از علائم این اختلال این است که او به‌سختی می‌تواند افکار مضطربی خود را که ذهنش می‌سازد بپذیرد.

  • من می‌دانم تو چه احساسی داری.

این جمله فقط زمانی سودمند واقع می‌شود که شما واقعاً تجربه‌ی این بیماری را داشته باشید. اختلال اضطراب می‌تواند زندگی شمارا به‌طور کامل از بین ببرد و به یک درگیری روزانه تبدیل شود. فقط به این دلیل که شما قبل از یک امتحان مضطرب می‌شوید بدین معنا نیست که شخصی را که از بیماری اضطراب رنج می‌برد به‌خوبی می‌توانید درک کنید. البته اگرچه شما شاید هرگز نتوانید آنچه او پشت سر می‌گذارد را کامل درک کنید اما می‌توانید باز هم مثل یک حامی ظالم رفتار نمایید. باید راجع به اضطراب و اختلالش مطالعه کنید تا بتوانیم آن‌ها را بهتر درک کنیم. البته خوب است به آن‌ها بگوییم که نمی‌توانیم درک کنیم چقدر سختی می‌کشند اما به آن‌ها خیلی اهمیت می‌دهیم و اگر چیزی خواستند حتماً برای حمایت در کنارشان خواهیم بود.

  • تو راست می‌گویی، این اتفاق ممکن است رخ دهد.

سعی کنید چیزی نگویید که ترس آن‌ها را بدتر و بیشتر کند. برای مثال، اگر دوستی دارید که از ارتفاع و پرواز می‌ترسد نباید از هواپیمایی حرف بزنید که چند روز قبل در اخبار خبر سقوطش را شنیده‌اید. بهتر است به‌جای آن سعی کنیم به آن‌ها قوت قلب بدهیم تا بدانند تنها نیستند و ما در کنارشان هستیم.


ارسال دیدگاه