تاریخ ارسال : ۹۳/۰۹/۲۴



یکی از هدف های عمده هر علم ، اندازه گیری پدیده های مورد نظر و دادن جنبه کمی به آن هاست . وقتی پدیده ای را با اعداد و ارقام نشان می دهیم براحتی می توانیم آن را طبقه بندی و قوانینی درباره آن ها وضع کنیم . در علم روانشناسی مجموعه شیوه هایی که به ما کمک می کند تا ویژگی های روانی انسان ها را از حالت کیفی به حالت کمی در آوریم اصطلاحا ((روش روانسنجی)) نامیده می شود . روانسنجی در معنای وسیع کلمه یعنی استفاده از روش آزمایشی ، اما در معنای محدود کلمه یعنی بهره گیری از آزمون های روانی برای اندازه گیری توانایی های ذهنی.
درست است که آزمون ها مبدا تاریخی بسیار تازه ای دارند ، اما اندیشه شناخت انسان ها بطور انفرادی و استفاده از این شناخت برای نیل به هدف های مختلف به اندازه تاریخ زندگی انسان قدمت دارد.
ریشه آزمون ها به معنای امروزی کلمه با ریشه روانشناسی تجربی درهم آمیخته است. در واقع اولین قدم هایی که برای اندازه گیری پدیده های روانی برداشته شده در آزمایشگاه ها بوده است. می توان گفت که ریشه این اقدامات و این تلاش های روانسنجی نیز به قرن ۱۹ می رسد.
اولین آزمایشگاه روانشناسی تجربی در سال ۱۸۷۹ توسط ویلهلم وونت در شهر لایپزیک آلمان تاسیس شد. می توان ادعا کرد که آزمون های روانی در همین آزمایشگاه متولد یا بارور گردید. فکر اندازه گیری صحیح پدیده ها ، ایجاد فنون مناسب برای تحلیل عکس العمل ها ، تهیه هنجارها ، توسل به ریاضیات جهت تفسیر نتایج، همه اولین مرحله تهیه آزمون ها را تشکیل می دادند . اولین تلاش های آزمایشگاهی به مطالعه فرآیندهای سطوح پایین اکتفا می کرد: زمینه حسی و حرکتی . مدت ها طول کشید تا مطالعه تفکر و اراده با روش آزمایشی شروع شد.
در میان عواملی که مستقیما در به وجود امدن آزمون ها تاثیر داشته است می توان به کتاب فرانسیس گالتون اشاره کرد ، زیرا این اثر در داخل دیوارهای دربسته یک آزمایشگاه به وجود نیامده بلکه بر این اصل استوار بوده است که تفاوت های فردی در نفس خود منافعی دارد . تحقیقاتی که گالتون در زمینه توارث انجام داد موجب شد که او به اندازه گیری ویژگی هایی بپردازد که کم و بیش می توانستند افراد خویشاوند را از افراد غیرخویشاوند متمایز سازند . فقط از این طریق بود که گالتون می توانست اثر توارث بر صفات جسمی و روانی را بطور صحیح تعیین کنند . گالتون در اثر مشهور خود به نام نبوغ ارثی سعی کرده است تا نبوغ را از طریق انحرافی که افراد از میانگین گروه متعلق به خود پیدا می کنند اندازه بگیرد .
خود گالتون درباره آنچه انجام داده می نویسد :
من اولین کسی بودم که مساله توارث را با شیوه های آماری مطالعه کردم به نتایج عددی دست یافتم و قانون توزیع تفاوت ها در اطراف یک میانگین را به بحث درباره پدیده ها وارد کردم .
ارزش گالتون تنها در استفاده وسیع و منظم از روش های آماری برای طبقه بندی و تفسر اطلاعاتی که در جریان تحقیقات خود جمع اوری کرده بود نیست ، بلکه او ارزش دیگری نیز دارد :
او از پرسشنامه ها و مقیاس های درجه بندی که امروزه نقش بسیار مهمی در ارزشیابی شخصیت دارند در حد وسیعی برای تهیه اطلاعات لازم استفاده کرده است . بنابراین روش آزمون ها قسمت اعظم موجودیت خود را مدیون این دانشمند انگلیسی است . اندیشه های بنیادی ، از جمله تهیه مقیاس درجه بندی شده برای ارزشیابی صفات فردی ، مفهوم همبستگی بین استعدادها که باید اهمیت خاصی را در روانشناسی پیدا کند و مفهوم تغییر پذیری همه از این دانشمند است .

در سال ۱۸۹۰ بود که اصطلاح تست روانی برای اولین بار وارد روانشناسی شد . کتل اصطلاح ازمون روانی را طی مقاله ای تحت عنوان ((آزمون های روانی و اندازه گیری)) در مورد سری آزمایش هایی که درباره دانشجویان خود اجرا کرده بود به کار برد . در این مقاله ۱۰ آزمون معرفی شده بود که کنش های سطوح پایین را اندازه می گرفتند و روایی آن ها به عنوان وسیله ای که کنش ها ی روانی را تشخیص می داد جای بحث داشت . اینک به طور خلاصه ماهیت آزمون های کتل را شرح می دهیم :
۱- اندازه گیری قدرت ماهیچه ای یا نیروسنجی
۲- اندازه گیری سرعت حرکات
۳- اندازه گیری آستانه تماس مطلق
۴- اندازه گیری فشار لازم جهت ایجاد درد
۵- اندازه گیری آستانه اختلافی حس وزن
۶- اندازه گیری زمان واکنش
۷- اندازه گیری سرعت تشخیص چهار رنگ مخلوط (حس رنگ)
۸- اندازه گیری دقت در تقسیم یک خط ۵۰ سانتی متری به دو قسمت مساوی (ادراک طول ها )
۹- اندازه گیری دقت در تولید یک فاصله زمانی ۱۰ ثانیه ای
۱۰- اندازه گیری حافظه مکانیکی : تکرار تعدادی حروف بی صدا پس از شنیدن آن ها
این آزمایش ها فاقد هنجار بود بنابراین هدف نهایی ان ها اندازه گیری توانایی ذهنی افراد نبوده است ، بلکه می خواستند ثبات فرایندهای ذهنی یا تغییر آن ها را بر حسب موقعیت های زمانی تعیین و روابط موجود بین کنش ها را برسی کنند . البته آنچه در این باره اهمیت دارد این است که روانسنجی به وسیله کتل از چهر دیواری آزمایشگاه آزاد شد تا به خدمت اجتماع در آید .ثرندایک و هیلی که سهم غیر قابل انکاری در گسترش روانسنجی داشتند از شاگردان او بوده اند .
اندازه گیری هوش از طریق تجلیات خارجی و رایج آن مهمترین هدف مقیاس اندازه گیری هوش بینه است که در واقع اولین سری آزمون های روانی به معنای امروزی کلمه را تشکیل می دهد : طبقه بندی عینی کودکان به درجات هوشی بر حسب سن ان ها ، این مقیاس که برای اولین بار در سال ۱۹۰۵ منتشر شد به رغم نقایصی که دارد تاریخ شروع واقعی آزمون های روانی را نشان می دهد . این مقیاس از نظر اندازه گیری رشد ذهنی ، الهام بخش سایر روانشناسان و مولفان آینده بوده است . آلفرد بینه در سال ۱۹۱۱ آخرین مقیاس هوشی خود را منتشر کرد و یک سال بعد درگذست . بناراین می توان بینه را پدر آزمون های روانی نامید : زیرا مفهومی را که او از اندازه گیری هوش داشت کاملا تازه بود و برای نیل به هدف های کاملا عملی به کار می رفت .
در سال ۱۹۱۷ قدم مهم دیگری در زمینه پیشرفت آزمون ها برداشته شد .اما این قدم در مورد فنون اجرایی آزمون ها بود. بدین ترتیب که آزمون های روانی را بطور گروهی بر روی سربازن امریکایی که در حال اعزام به اروپا برای شرکت در جنگ بودند ، اجرا کردند . در این جا نیز نیاز عملی بود که روانشناسان را به ابداع روش گروهی وادار کرد : آزمایش صدها هزار نفر در یک زمان محدود . آزمون های ارتش که در جریان جنگ بین المللی دوم مورد تجدید نظر قرار گرفت و تکامل یافت نقطه شروع آزمون های گروهی را تشکیل می دهد . این نوع آزمون ها بیشتر در خدمت تعلیم و تربیت قرار گرفته است .
آخرین مرحله تلاش روانسنجی عبارتست از ظهور نوع دیگری از آزمون ها به نام آزمون های شخصیت . در واقع عبارت اندازه گیری در آزمون های شخصیت خیلی بیشتر از از آزمون های هوش و استعداد ، که هدفشان ارزشیابی کارآیی فرد است جای بحث دارد .در آزمون های شخصیت ما به دنبال عناصر شناختی رفتار نیستیم بلکه در پی عناصر غیر شناختی آن هستیم . به عبارت دیگر ما به دنبال عناصری هستیم که غیر قابل اندازه گیری است . در آمون های شخصیت بیشتر جنبه های کاملا کیفی ، غیرشناختی ، ناپایدار و سیال رفتارهای فردی را مورد مطالعه قرار میدهیم . بنابراین ارزشیابی عددی این جنبه ها معنای عینی ندارد .

دو هدف غایی آزمون ها
همه روش های مشاهده و آزمایش که در روانشناسی به کار می رود می تواند دو هدف داشته باشد ، کسی که این روش ها را به کار می برد یا می خواهد مسائل نظری را حل کند یا می خواهد یک راه حل منطقی برای یک مسئله ملموس به دست آورد . در حالت اول هدف این است که علم روانشناسی با تخصص های مختلف تکمیل می شود . در حالت دوم یک عمل انسانی مورد نظر است .
آنچه روانسنجها ادعا می کنند ، اختراع یا خلق چیز تازه ای نیست بلکه عبارت از خدمت به انسان و جنبه های مختلف تولید از طریق شناخت عینی و تحلیلی از رفتار انسانی است . هدف این نیست که ماهیت انسان از طریق بهره گیری از قوانینی که بر او حکومت می کند تغییر داده شود بلکه هدف این است که او را در شناختن توانایی های خود و سازگاری هرچه بهتر با محیط زندگی یاری رسانند . از آمون های روانی در زمینه تحصیلی ، شغلی، نظامی ، تشخیص و درمان و…… استفاده می کنند…


ارسال دیدگاه