تاریخ ارسال : ۹۲/۱۰/۲۹



نویسنده: دکتر مارتین سلیگمن
مترجم: علی فیضی

این مطلب به سفارش مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی زندگی ترجمه شده است.

بسیاری از افراد عقیده دارند شادمانی مساوی با لذت بردن است. زندگی شاد آن زندگی است که در ان میزان احساسات مثبت به بیش‌ترین مقدار و احساسات منفی به کمترین حد برسد.

شادمانی مساوی با لذت بردن است؟

این دیدگاه لذت گرا به شادمانی آن قدر قدرتمند است که وقتی من در سخنرانی‌هایم می‌گویم دو راه دیگر برای زندگی شاد وجود دارد –زندگی خوب و زندگی- و در آن‌ها نیازی به داشتن هیجان مثبت نیست، مخاطبانم با چشم‌هایی گرد شده می‌گویند: دارید شادمانی را دلبخواهی معنی می‌کنید.
دیدگاه لذت گرا درباره شادمانی به ما می‌گوید که دیوید بکهام و لیدی گاگا مثال‌های اصلی شاد بودن هستند: لبخند می‌زنند، پرهیجان‌اند، خوشحال‌اند و چشمانشان می‌درخشد.

اما این باور به دو دلیل اشتباه است

دو نکته کاملاً اشتباه در این دیدگاه وجود دارد. اول اینکه بشاش و خوش رو بودن خیلی وابسته به وراثت است و خیلی سخت است که بیشتر از آن چیزی که به ما ارث رسیده خوشحال تر باشیم. این صفت روان‌شناختی اسمش عاطفه مثبت است و دوقلوهای یک تخمکی در مقایسه با دوقلوهای دو تخمکی در این صفت مشابهت زیادتری دارند. این صفت خیلی تغییرپذیر نیست و نهایت کاری که می‌توانیم انجام بدهیم که بعضی مهارت‌ها مثل توجه آگاهانه به زمان حال را یاد بگیریم. این‌طور مهارت‌ها کمک می‌کنند تا کمی بیشتر از سهمیه ژنتیکی مان لذت ببریم و خوشحال باشیم. واقعیت این است که نصف مردم حتی اگر بعضی از تمرین‌های شاد بودن را انجام بدهند به لحاظ شرایط زیستی و وراثتی¬شان خیلی اهل لبخند زدن و خوشحال و بشاش بودن نیستند.
اشکال دوم در دیدگاه هالیوودی نسبت به شادمانی این است که علی‌رغم این که بسیار پرنفوذ و رایج است اما خاستگاه فکری بسیار ضعیفی دارد. وقتی ارسطو درباره سعادتمندی یا زندگی خوب حرف می زند، تمرکز چندانی روی احساسات مثبت یا لذت ندارد.
او بیشتر به لذت تأمل اشاره می‌کند – که ربطی به احساس خوشایند گرما یا لذت غذا خوردن ندارد- بلکه به معنای جذب شدن عمیق و غوطه‌ور شدن در یک کار ماهرانه است، وضعیتی که ما به آن جاری شدن می‌گوییم. در این وضعیت فکر یا احساسی وجود ندارد بلکه انگار شما با کاری که انجام می‌دهید یکی شده‌اید.

سه راه به سوی زندگی شاد

سه ایده اساسی در نظریه شادمانی اصیل این است که شادمانی سه ریشه بسیار متفاوت دارد. اولی زندگی خوش‌آیند است، در این نوع زندگی سعی می‌کنیم تا حد امکان لذت بیشتری
از زندگی ببریم و همچنین مهارت‌هایی برای تقویت لذت یاد می‌گیریم. در دیدگاه هالیوودی این تنها نوع شادمانی است. دومین راه به سوی شادمانی زندگی خوب است. در این نوع زندگی ما قابلیت‌های برجسته‌مان را می‌شناسیم سپس کار، عشق، دوستی و فرزند پروری خود را طوری بامهارت تغییر می‌دهیم که با استفاده از آن قابلیت‌ها بیشتر و بیشتر جاری شدن را تجربه کنیم. سومین راه زندگی بامعناست که شامل استفاده فرد از قابلیت‌هایش برای خدمت به چیزی است که فکر می‌کند از خودش بزرگ‌تر و فراتر است.

سعادت رضایتمندی را به دنبال دارد

پژوهشگری به نام هوتا در پژوهش خود افراد را در زندگی عادی‌شان مورد نظارت قرار داده بود و به طور تصادفی در طول روز از آن‌ها می‌پرسید که چه کار می‌کنند و به لحاظ هیجانی در چه وضعیتی هستند. او مقیاسی برای اندازه‌گیری انگیزه‌های لذت گرایانه (جستجوی لذت، خوشی و راحتی) و مقیاس دیگری برای اندازه‌گیری انگیزه‌های سعادتمندانه (جستجوی رشد روانی، توسعه توانایی‌های بالقوه، دستیابی به تعالی شخصی و بهبود زندگی دیگران) ساخت. جستجوی انگیزه‌های سعادتمندانه ارتباط قدرتمندی با رضایت از زندگی داشت ولی جستجوی انگیزه‌های لذت طلبانه این‌طور نبود.

منبع:
http://www.authentichappiness.sas.upenn.edu/newsletter.aspx?id=54

حقوق معنوی محفوظ و استفاده از منبع با ذکر کتابشناسی زیر بلامانع است:
سلیگمن، مارتین. (۱۳۹۲). لذت، معنا و شادمانی. علی فیضی (مترجم). برگرفته در روز ۲۹ دی سال ۱۳۹۲ از سایت مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره زندگی http://www.mrmz.ir

 
با سپاس ویژه از مترجم محترم جناب آقای علی فیضی که اجازه بازنشر این مطلب را به گروه روانشناسی دانا دادند.

ارسال دیدگاه