تاریخ ارسال : ۹۵/۱۲/۱۱



ادوارد مونک (۱۹۴۴-۱۸۴۳) نقاش نروژی یکی از مهمترین پیام‌آوران اکسپرسیونیسم (مکتب بیان عواطف و حالات درونی با کژنمایی واقعیت) سده‌ بیستم بود… آثار سرشار از روحیه‌ شمالی وی بر هنر مدرن اسکاندیناوی و آلمانی قوی‌ترین تاثیر را گذاشت. نقاشی «جیغ» او متاثر از ذهنیت شمالی و تجربه‌های تلخ دوران کودکیش است. موضوعات مهمترین آثار وی رنج، مرگ و عشق فاسد است…
خود هنرمند در مورد این اثر به خاطره‌ای اشاره می‌کند: «به خاطر دارم که در جاده‌ای با دو دوست در حال قدم زدن بودم- خورشید در حال غروب کردن بود و به ناگاه آسمان به سرخی خون گرایید- توقف کردم، احساسی مرا احاطه کرد و در برگرفت- خون و دهانه‌هایی از آتش بر فراز شهر زبانه می‌کشید- دوستانم به قدم زدن خود ادامه دادند و من در حالتی از ترس و لرز ماندم- و من فریادی لایتناهی از فریادی که طبیعت را از هم می‌گسست، حس‌ می‌کردم…
تابلوی جیغ از یک جنون حکایت دارد، همه ما این نقاشی را درک می کنیم، صدایش را می شنویم و از جیغش به وجد می آییم.. این نقاشی در مقابل چشمان بیننده نه فریاد بلکه جیغ می زند چرا که جیغ با قدرت بیشتری از یک جنون همگانی روایت می کند، همه ما بیماران روانی ای هستیم که به روایت لکانی نیاز به روانکاوی داریم… این نقاشی نه  از دنیای بیرون بلکه از دنیای درون انسان عصر دهشت خبر می دهد.. ما هر لحظه در حال جیغ زدنیم و با حالتی جنون وار از دنیای خود گریزانیم… احساس انزوا، ترس، پریشانی و اضطراب ویژگی های مشترک ما انسان های دنیای مدرن است…
من خودم را بارها در نقاشی جیغ می بینم… من از دنیای خودم کلافه ام.. دست هایم را بر روی سرم گذاشته ام و دائماً با حالتی پریشان جیغ میزنم…آسمان دنیای من نارنجی رنگ است… من ترسیده ام…کسی نمی داند چرا؟؟؟ جهان من جهان اعوجاج است، همه چیز به هم ریخته و درحال فشار…اینجا حتی آسمان هم بر سرم سنگینی می کند..
نقاشی مونک، با ترس و وحشت عجین شده است، او در جایی گفته بود: من یک فریاد شدید و بی‌انتها را که از طبیعت عبور کرد، شنیدم.. مونک به خوبی می دانست که از این فریاد راه گریزی ندارد، لذا او رهایی را درگرفتن گوش هایش می یابد و ناخواسته همنوا با طبیعت شروع به جیغ زدن می کند.. مونک در این اثر قصد دارد که بگوید که دنیا پریشانی هایش را به من هم منتقل کرده است… من نترسیده بودم بلکه از ترس طبیعت من هم به ترس واداشته شدم.. این گریزناپذیری در بیننده نیز تاثیر گذاشته و به همراه خطوط منحنی در پس زمینه‌ی اثر، او را دچار سرگیجه‌های مفرط می‌سازد…
به غیر از شخصیت اصلی در این نقاشی دو نفر دیگر حضور دارند… جالب آنکه دو شخصیت دیگر حاضر در نقاشی و پشت سر شخصیت اصلی، شاید از این حالت مستاصل، درماندگی و وحشت او بی‌خبر بوده و با خونسردی تماشاگرند. اما حضور آن‌ها تداعی‌گر حضور منتظران حادثه‌ای ناگواراست، تا نهایت فرسودگی و دیوانگی شخصیت اصلی را ببینند. این حس در بیننده، انتظار فاجعه‌ای غیرقابل تصور و بدتر از آنچه در تصویر شاهد آنست را ایجاد می‌کند… در این نقاشی رنگ ها هم آرام و قرار ندارند گویی آنها از هم دهشت های جهان ما به ستوه آمده اند، آنها هم درد می کشند… مونک خود در مورد این اثر گفته است: “من سال ها دچار جنون بودم، وحشت جنون در من خیز برداشته بود… شما با نقاشی جیغ من آشنایید. … طبیعت در خون من فریاد می کشید، من در نقطه شکست قرار داشتم… شما با نقاشی های من آشنایید. همه آنها را دیده اید و می دانید که آنها به تمامی آنچه هستند که بر من گذشته است. پس از آن بود که دیگر امیدم را به این که دوباره عشق بورزم، از دست دادم.
من یک شب کابوسی می دیدم که در خواب جیغ میزدم ولی کسی صدای جیغ مرا نمی شنید.. این وحشتناکترین کابوسی بود که تاکنون دیده بودم، پدرم بی اعتنا از کنارم گذشت او صدای جیغ مرا نمی شنید و این چقدر برایم سنگین بود… ادوارد مونک امروز چنین حالتی را روایت می کند کسی صدای جیغ ما را نمی شنود… گویی او با گرفتن گوش های خود درواقع ما را هم از شنیدن محروم کرده است.. مونک چشم اندازی از این جهان را به گونه ای نازیبا و با خطوطی معوج به تصویر کشیده است تا بیانگر اضطراب ها و پیشگویی های هنرمند در مورد جهانی باشد که قرار است به زودی در سیلاب صنعت غرق شود… ما در حال غرق شدنیم…امروز جهان بی نظمی هایش را درقالب نظمی تعفن برانگیز بر ما تحمیل کرده است… جیغ روایتگر اضطراب های انسان مدرن بود.. جنسیت شخصیت حاضر در این تابلو نا مشخص است چرا که مونک تلاش کرده تا او همه ما باشد، مرد و زن با این اثر یکی می شوند و او را درک می کنند..
ما همگان منتظر فاجعه ای بس عظیم هستیم…

نویسنده:
حسام محمدی


۲ دیدگاه برای “نقاشی “جیغ” شاهکار ادوارد مونک”

ارسال دیدگاه