تاریخ ارسال : ۹۶/۰۵/۲۵



نوستالژی یک احساس گنگ عاطفی است، احساسی که شاید غم‌انگیز باشد و یا نه، شاید همراه با شادی به یک زمان یا موقعیت خاصی درگذشته است. این دلتنگی در افرادی که از زادگاه و یا وطنشان دور هستند، گاهی اوقات ممکن است شیرین باشد گاهی اوقات تلخ، در زمان‌های گذشته افراد معتقد بودند نباید برای زمانی که از دست رفته است و دوران‌های دور حسرت خورد و ناراحت بود، اما در زمان حاضر این احساس و تفکر باعث ایجاد هیجان و عزت‌نفس درون فرد می‌شود. از این کلمه تا مدت‌ها به‌عنوان یک بیماری به کار می‌رفت، اما کم‌کم باگذشت حدود ۵۰ سال، اصطلاح نوستالژی از پزشکی حذف شد و به‌مرور وارد دنیای ادبیات شد.

کانت می‌گوید نوستالژی یک بیماری ناشی از تبعید نیست، بلکه فقر مسبب آن است و دارایی و موفقیت‌های اجتماعی می‌تواند آن را از بین ببرد. این احساس با یک ادراک همراه است و به‌گونه‌ای است که خاطرات گذشتهٔ فرد به‌صورت کاملاً احساسی درک می‌شود.

مارسل پروست در کتاب در جستجوی زمان ازدست‌رفته نوستالژی را بدین گونه تعریف می‌کند…

ناگهان خاطره سر رسید. مزۀ آن کلوچه‌ای را می‌داد که صبح یکشنبه در کومبره، هنگامی که به اتاق عمه لئونی می‌رفتم تا به او صبح بخیر بگویم؛ در چای می‌خیسانید و به من می‌داد. تا آن را نچشیده بودم از دیدنش هیچ یادی در من زنده نشده بود. هنگامی که از گذشتهٔ کهنی هیچ چیز به جا نمی‌ماند، پس از مرگ آدم‌ها، تنها بو و مزه باقی می‌ماند که کمتر ماده‌اند، و پایداری و وفایشان بیشتر است و بنای عظیم خاطره را حمل می‌کنند. همین که مزهٔ کلوچه در چای را که عمه‌ام به من می‌داد باز شناختم، یکباره خانهٔ کهنهٔ خاکستری کنار کوچه هم که اتاق عمه در آن بود و همراه با خانهٔ خاکستری، خود شهر و خیابانهایی که برای خرید می‌رفتم و راه‌هایی که اگر هوا خوب بود در آنها می‌گشتم، مردمان شهر و خانه‌های کوچکشان و تمامی کومبره و کلیسا و پیرامونش همه برای من شکل و بُعد گرفتند و شهر و باغها از فنجان چایم سر برآوردند.


ارسال دیدگاه